احترام به مشتری

آنچه من دوست دارم روی آن تکیه کنم این است که دیگر زمان آن رسیده است که به فروشندگان بگوییم " خواهش میکنم نفروشید"می دانم غیر عادی به نظر میرسد چون سالها به ما گفته اند  بفروشید.بفروشید بفروشید و همین عاملی شد تا تمام فکرمان معطوف این مساله شود که فقط انتقال یک بار محصول به مشتری و دریافت وجهی در ازای آن را فروش بنامیم و آنقدر شیفته ی عملکرد خودمان شویم که دیگر برایمان مهم  نباشد بر سر مشتری بیچاره  پس از خرید چه خواهد آمد و واگر به مشکلی بر خورد دست به دامن چه کسی باید شود. به کجا باید رجوع کند وچه کسی گره از کار او باز خواهد کرد .چرا؟ چون همه ی ذهنیت خودمان به عنوان یک فروشنده و حتی سازمانی که برای آن کار میکنیم معطوف آن است که محصول دیگری انبار را ترک کند و جهی به حساب سازمان و خودمان واریز شود. درست در همین نقطه ارزش مشتری از دیدمان دور  شده و دیگر تمرکزمان بر مشتری نخواهد بود. از آن به بعد در این فکر نیستیم که گره از کار شخصی به نام مشتری باز کنیم.مشتری حالتی فقط فیزیکی پیداکرده و دیگر به  وی به دیده ی عاطفی نمی نگریم.شاید  لحظه ای فکر کنیم بسیار زیرکانه عمل کرده ایم و محصولی را به قول عامیانه رد کرده ایم.اما درست همینجا است که سازمان دچار سیندرم عدم برگشت مشتری می شود و به نظر میرسد همه ی سعی سازمان با بازاریاب ها  وفروشندگانش در بر گرداندن مشتری و یا مجاب نمودن وی به توصیه سازمان به دوستان و آشنایان به هدر می رود.اگر سازمانی نخواهد این روند را هرچه زود تر متوقف کند باید پی ورشکستگی را به تن خود بمالد.خب در وحله ی اول باید نگرش سازمان وفروشندگان وبازاریاب ها و در اصل همه ی آنهایی را که به نوعی در سازمان به کار مشغولند  از محصول گرایی به مشتری گرایی تغییر دهیم.ذهنیت سازمان نیاید براین اصل استوار باشد که انبارش را از کالا خالی کند بلکه باید در این فکر باشد که با مهم شمردن احساسات مشتری وی را به برگشت و خرید مجدد و یا توصیه سازمان به دیگران تشویق نماید. کاری که امروز سر لوحه ی استراتژی بسیاری از سازمان های برند دنیا مانند امریکن نشنال بانک ،گوود یر کرفت، مایکرو سافت، اینتل وبسیاری دیگر از سازمان های صاحب نام جهان اول شده است . البته در ایران نیز جای امیدواری است چون به عنوان مثال در سالرهای اخیر بعضی از محصولات غذایی بسته بندی  هایشان را متحول  گرده اند  رساندن محصول به مشتری را تسریع نموده و در خدمات پس از فروششان باز نگری نموده اند و این خودنشانه ی ان است که گویاتوجه ی بعضی از سازمانهای داخلی به  عکس العمل مشتریان دارد به سوی بهتر شدن تغییر جهت میدهد می  و جای تعجب نیست که این محصولات سریع تر از آنچه فکرش را میکردند به افزایش فروش رسیده اند و محصولاتشان بدون درد سر های سال های پیش به فروش می رسد.یعنی حتی یک قدم در مهم شمردن مشتری، جهت حرکت سازمانی را تغییرمیدهد. این سازمان ها  نه تنها مشتری وفادار دارند بلکه با بهترین نوع تبلیغات یعنی دهان به دهان به دیگران توصیه میشوند.پس به من حق بدهید که خواهش کنم دیگر نفروشید بلکه بجای آن پروسه ی خرید را برای مشتریان آسان کنید و در این چرخه به آنها کمک کنید تا بهترین انتخابشان را انجام دهند.مشکلشان را حل کنید و در نقش مشاور قرار بگیرید تا مشتری مطمئن شود که در این سازمان کسی برای وی اهمیت قائل است و به  خواسته هایش بیش از منافع خود
فکر میکند.

تاريخ ارسال: 1394/5/31

تعداد بازدید: 572

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |